ستاره سیاه

خرید بک لینک
هنگامي كه فرا مي رسد وقت لنگر كشيدن از زمان،كشتي؛ بندر را ترك مي كند رو به مقصد مجهولاز پيش نه دستي تكان مي دهد كسي و نه دستمالي؛انگاري خالي از سرنشين ؛ ساكت و خاموش.با چشمان اشكبار؛ روزها چشم به افق در انتظار،بازماندگان مآيوس و نا اميد از اين جدايياي بيچارگان نه اين آخرين اندوهتان در زندگي،و نه در حيات پر هجران آخرين جدايي!عاشقان و معشوقان چه بيهوده در انتظارندمحبوبي كه رفت باز نمي آيد!- ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: کشتی,خاموشیحیی,کمال,بیاتلی, نویسنده: بازدید: 180 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

من دوستت داشتم- اجلال آیدیندر شهری دورازتوساعتیآفتاب غروبتورا یادم آورد وروزهای با توبودن راحالا خیالی هستینا کاسته ،پس از آن همه سالمگر می شود انسان هرروز همان چشم ها را به یاد آورد؟دوستت داشتم ونمی دانستیموهایت را تماشا می کردم از دوروحالتش را که پشت گوشت می افتادودماغت که با همه فرق داشت ...وقتی می خندیدی سرت را بالا می گرفتیسری بالا وچشمانی خندان داشتیچه زیبا بودندتو نمی دانستیمن دوستت داشتمآ ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: دوستت,داشتم,اجلال,آیدین, نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

من نبودمکسی که در خانه ات را کوبیدمن نبودمکسی که به تو سلام دادمن نبودمکسی که سالها عاشق تو بود... و هر کجا که می رفتیدنبالت می کرد... دروغ گفتممن بودم!...من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.با این حالآری!من بودم که عاشق تو بودمهنوز هم عاشقت هستمحالا این را با صدای بلند فریاد می زنم ...و تو گریه می کنی و می گوئی"چرا این را زودتر نگفتی؟!"... شل سیلوراستاین+ نوشته شده در جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ساعت 21 ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 175 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

حال من و توحال عقربه های ساعتی استکه مدام از پی هم می دوندتا شایدمگر معجزه ای شود و ساعتی یکباریکدگر را در آغوش کشندهرچند برای لحظه ایلحظه ای هرچند کوتاهاما فراموش نشدنیاز همان لحظه هاکه نمی توان از کنارشان گذشتبه همین سادگی هادویدن و نرسیدنسهم من بود و تو بود و آن دو عقربهکاش یا عشق عقربه ها جور دیگری بودیا عشق من و توو یا این سرنوشت لعنتیکه کسی برای نوشتنش سوالی از من و تو نکرداینگونه یا ساعت ا ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 195 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

تقدیم د-الفبیقراری ات راچون شرهای شراب مذاببریز کف دست من. عزیزم!تو میدانیکه سالهاست در این سرزمین بارانیبه یک قطره از آه عاشقانه ات محتاجمبه نفسهات وقتی اسمم را صدا می کنیتو می دانی... همیشه احتمال زلزله هستولی زلزلهی نفس های تودیگر احتمال نیست. سبز آبی کبود من ! و بیهوده نیستکه بر گسلهای دلت خانه ساختهاماز سر اتفاق هم نیستحدیث بیقراری ایستو همین حرف سادهکه با صدای ت ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: قراری,ناشناس, نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

به خیابان بیا
بگذار آسمان
با ریه هایت نفس بکشد
و درختان باران زده
از عطر تنت
معطر شوند
حالا که سقف مشترکی نداریم
به خیابان بیا
تا آسمان مشترکی
بالای سرمان باشد

+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۶ساعت 19:46 توسط شاهد عینی |
ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: مشترک,آرزو,نوری, نویسنده: بازدید: 186 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

سقفِ تمام خانههای شهر چکه میکند،سقفِ تمام کافهها،دانشگاهها،بیمارستانها.سقفِ تمامِ ماشینها،چترها،آرزوها...حتا سقفِ خاکستری این آسمانکه تَبله کرده بر آنکُپههای ابر.از تیترِ روزنامهها خونآبه میچکداز گوشیهای تلفن،از صفحهی لپتاپها،بلندگوهای رادیوو این تالآبِ سیمانیپنداریگاوش را گُم کرده استکه فقط به لهجهی خونآواز میخواند.ما دوزیستانِ دستبسته،با عین ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: تمام, نویسنده: بازدید: 182 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

اﻭﺭﺍﻕ ﺷﻌﺮ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﻧﺪﻟﺐ ﻫﺎﯼ ﺑﺎﺯ ﻣﺎ ﺭﺍﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺪﻭﺯﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺭﺍﺑﺮ ﺩﺳﺘﻬﺎ ﺑﺒﻨﺪﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﮕﺮﺋﯿﻢﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺨﻨﺪﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪﻧﺠﻮﺍ ﮐﻨﺎﻥ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺭﻧﮓ ﺧﻮﻥ ﺭﺍﺑﺎ ﺍﺷﮑﻬﺎ ﺑﺸﻮﯾﻨﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺪﺍﯾﺎﻥﺩﯾﻮﺍﺭ ﺷﺐ ﺑﺴﺎﺯﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﺐ ﻇﻠﻤﺖﺑﺮ ﻻﺷﻪ ﻫﺎ ﺑﺘﺎﺯﻧﺪﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺑﺒﺎﺭﻧﺪﺧﻮﻧﻬﺎ ﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﻣﺎﺷﺎﯾﺪ ﺷﮑﻔﺘﻪ ﮔﺮﺩﺩﮔﻠﻬﺎﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﯼ ما...شاعر: نصرت رحمانی+ نوشته شده در پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ساعت 15:4 توسط شاهد عینی | ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: بگذار,نصرت,رحمانی, نویسنده: بازدید: 237 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

شهریور عاشق انار بوداما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزداخر انار شاهزاده ی باغ بودتاج انار کجا و شهریور کجا؟!انار اما فهمیده بود،می خواست بگوید او هم عاشق شهریور استاما هر بار تا میرسید، فرصت شهریور تمام میشد..نه شهریور به انار میرسیدو نه انار می توانست شهریور را ببینددانه های دلش خون شد و ترک برداشتسال هاست انار سرخ است..سرخ از داغی و تندی عشقو قرن هاست شهریور بوی پاییز می دهد..+ نوشته شده در چهار ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: شهریور, نویسنده: بازدید: 167 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

در پاریس می میرم ، در کولاک بارانبه روزی که هم اکنون نیز در خاطر من استدر پاریس می میرم و این آزارم نمی دهدحتم در پنجشنبه روزی چون امروز ، در خزانی .پنج شنبه خواهد بود چرا که امروز نیز پنج شنبه استو همین حالا هم که دارم این سطرها را می نویسمشانه هایم را به دست مصیبت سپرده ام .هیچ گاه چون امروز چنین راه خود را کج نکرده امو سفرم رادر راه هایی که در آن تنهای تنهایم ، چنین در پیش نگرفته ام .سزار وایه ستاره سیاه...

ما را در سایت ستاره سیاه دنبال می‌کنید

برچسب: پمجشنبه, نویسنده: بازدید: 183 تاريخ: شنبه 4 شهريور 1396 ساعت: 0:25

صفحه بندی